mana

 
لحظه شماری
نویسنده : مانا - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤
 

2 ساعت دیگه ، 50 دقیقه، 20 دقیقه .مانا بیا ساعت دوازده شده !
با بی خیالی غیر طبیعی پشت نورِ سرگیجه آور مونیتور مینشینم و چهره نگران مامان حسابی  آزارم میدهد.وقتی عدد سه رقمیِ باور نکردنی را بر صفحه بدرنگ اعلام نتایج که با هزار بدبختی باز می شود میبینم خشکم میزند و هنوز امید دارم که اشتباه شده باشد ولی همه چیز اولش سخت است کم کم قابل تحمل و باور کردنی میشود.مثل همیشه فرار میکنم از خودم.همنام را باز میکنم فایده ای ندارد هر جمله چندین بار خوانده میشود و باز..
دوباره روزهای بعد از کنکور باز ميگرددو باز برای خودم و شب بیداریها و بی خوابی هایم دلسوزی میکنم و چیزهایی را که از دست دادم و ديگر قابل بازگشت نیستند.
حالا وقتی به استاد طراحی میگویم باید چیزی باشم و چیزی بگویم که آنها خوششان بیاید میخندد و دلداری ام میدهد ولی واقعا من نمیدانم در مصاحبه باید چی بگویم که آنها خوششان بیاید؟


 
comment نظرات ()