mana

 
 
نویسنده : مانا - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳
 

-چرا اين‌طوري نگا مي‌كني؟ اگه مي‌خواي لبمو ببوسي، مي‌توني. فقط تو رو خدا ديگه بيش‌تر از اين‌ تو چشم‌هام نگا نكن.

*

دست‌م را نگير
توي چت هزاربار بغل‌ش كرده بود. هزاربار بوسيده بودش. وقتي هم‌ديگر را ديدند، خواست دست‌ش را بگيرد. نگذاشت. پرسيد چرا؟
-اون توي چت بود عزيزم. حداكثرِ كاري كه بايد مي‌كردم فشاردادن چندتا دكمه بود.
يادش آمد كه هزاربار هم از او جمله‌ي دوست‌ت دارم را شنيده.
 

*از وبلاگ داستانگو

 


 
comment نظرات ()