mana

 
عكس
نویسنده : مانا - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۳
 

آرام و بي صدا، تنها نگاهم مي كني .
قبل از هر حركت كوچكي ، به ياد مي آورم نگاه كردنت را.حواسم را پرتاب مي كنم به سويت ، بي نگاه. ور ميروم با ناخن ها ، لباسم ،‌ همه چيز _جز تو_ بلند ميشوم ، آب ميخورم چرخش ليوان كه تمام شد با دو انگشت ستاره باران مي كنم ديواره ليوان را _زير چشمي_ همچنان نگاهم ميكني ، بي صدا. براي هر بار ديدنت ، ديگران را ميبينم و براي نديدنت، دستها ... نگاهم ميكني همچنان، آرام. آنقدر كه مجسم ميكنم خودم را،‌ كه چه مي بيني؟ و هر لحظه ابروانم به چشمها و سَرَم به زمين ميرسد ،‌ ابروها را بالا مي دهم و سرم كه بالا مي آيد ، نگاهم ميكني،‌بي صدا.
تو مي روي ...
 و     حالا   ،  نوبت     من     است.              
 نگاهت ميكنم ، آرام و بي صدا.      


 
comment نظرات ()