mana

 
عشق
نویسنده : مانا - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۳
 

داشتن با هم چت ميكردن كه يه دفعه همه جا تاريك شد . بدون هيچ احساسي مونيتور رو خاموش كرد و توي تاريكي برس رو پيدا كرد و افتاد به جون موهاش ، وقتي ديگه احساس كرد موهاش صاف شده شال پشمي رو پيچيد دور سرش و دراز كشيد و به مرگش فكر كرد.
مرگ خودش نه!


 
comment نظرات ()