mana

 
 
نویسنده : مانا - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۳
 

سال اولی که رفته بودم هنرستان ، خیلی ذوق داشتم و همه چیز برام جدید بود، انگار وارد یه دنیای دیگه شده بودم!
اون سال یه دبیر جدید اومد_دبیر خوشنویسی ما_ که توی هنرستان غوغایی به پا کرده بود که .....(که چی؟)  سن زیادی نداشت ، لیسانس گرافیک داشت از داتشگاه تهران و فوق  لیسانس زبانهای باستانی میخوند

من تا اون روز اصلن چیزی در مورد زبان پهلوی نمیدونستم ، واقعن برام هیجان انگیز بود وقتی  شعرهای پهلوی رو میخوند، البته اولش همه میخندیدیم،خب زبان قدیمی بود و الان کلمه هاش خنده دار به نظر می اومد ! ولی چیزی نگذشت که همه عاشق زبان پهلوی شدیم و ازشون خواستیم که بهمون آموزش بده ، تا یه حدودی هم پیش رفتیم ، یعنی حروف الفبا و یک سری از قوانین و چند تا کلمه !
امروز رفتم از توی کمدم جزوه خوشنویسی ِ اون سال رو پیدا کردم .حالا چند تا از کلمه ها رو مینویسم که حداقل شما هم یه استفاده ای از این خاطره من بکنید(البته با خط فارسی) :
کوه= کوف  ،   راه = راس ،  خدا = بغ  ،  پسر = پوس  ،  دختر = دخت  ،  مادر = مات  ،  پدر = پیتر  ،  راز = راچ
و از همه جالبتر کلمه گوشت بود که « لهم » نوشته میشه ولی گُشت خوانده میشه( که به این کار هزوارش میگویند)
و جمله : پسر من نیک اندیش باش = پوسی من کَرپَک هَندیش بویه .
ولی متاسفانه نصفه کاره موند ....

به هر حال امیدوارم هر جا هست شاد و پیروز باشه!


 
comment نظرات ()