mana

 
 
نویسنده : مانا - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۳
 

دست نزن کثيفه /  نرو اونجا می افتی / بگير بشين سر جات / اه انقدر گريه نكن / برو جيش كن بگير بخواب / درستو خوندی داری تلوزيون ميبينی؟ / مگه تو امتحان نداری؟ / چقدر خوندی؟ / صفحه چندی؟ / وسايلت آمادس؟ / ديرت نشه / مگه تو كنكور نداری؟ / انقدر نشين پای  كامپيوتر / چرا رو بچه هات تسلط ندارى خواهر؟ / مداد دارى براى كنكور؟ / كارتتو آوردى؟ / تروخدا يه مسواك بزن!/ انقدر ليوان نبر تو اتاقت / چقدر ميخوابي! / دايي جون يه وقت اينترنتت دير نشه! / اون مودم و باز كن / تو از اول هم مانا رو خيلي دوست داشتي!/ انقدر دانشگاه هنر بهت خوش ميگذره / من ميدونم تو ميتوني نفر اول بشي ولي خودت نمي خواي! / مانا درس ميخوني؟/ تو آزمونها رتبت خوب ميشه؟ / مانا يه ذره درس بخون / مانا شام نميخوري؟ / سوال داشتي بپرس / روزي چند ساعت درس ميخوني؟/  ديشب تا ساعت چند بيدار بودي؟/ ماجراي اين ليوان آب كه ميبري تو اتاقت چيه؟/ مانا سردت نيست؟ / نگا نميذاره از راه برسه! / هر وقت چشامو باز كردم برق اتاقت روشن بود / ماشين گيرت اومد؟/ ميخواي برات آژانس بگيرم؟/ به چي ميخندى؟ مهديه چي نوشته؟/ مي خواي برى كلاستو؟ / انقدر نخنديد / چقدر حرف ميزنيد مغز سرم درد گرفت!
پدرها دستور ميدن ، مادرها اضطراب وارد ميكنن ، فك و فاميل فضولي ميكنن ، همه بايد برن دانشگاه ، من هم بايد براى همه كارهام براي همه توضيح بدم!
همه كارها از پيش تعيين شده!


 
comment نظرات ()