روز مزخرفی بود، صبحش به زور از خواب بیدار شدم و کلی با عجله خودم رو رسوندم دانشگاه و نیم ساعت منتظر اون پیر خرفت موندم، خوب شد جلسه پیش نرفتم چون داشت حرفهای قبلش رو تکرار میکرد، آخه لاکپشت پیر ارگونومی به چه درد ما میخوره؟ به ما چه که هلیکوپتر رو از روی ملخ ساختن. ترم مزخرفیه استادای کشکی، درسهای کشکی خیلی هامون رو پشیمون کردن از انتخاب این رشته، ترم پیش همه شاد و راضی بودیم.تنها دلمون به کیارش زندی خوشه خدا برامون نگهش داره. قرار بود بریم حوزه هنری برای دیدن خون بازی که دوستی توی آسانسور گفت همه بلیت ها فروخته شده و از این حرفا، خودش رفت و ما برگشتیم که در راه تصمیم گرفتیم بریم چیتگر سمپوزیوم مجسمه سازی! بعد از کلی پیاده روی وقتی رسیدیم مسئول اونجا گفت دیگه بازدید نداریم! ناکام تر از همیشه برگشتیم خونه.مدتها بود اینجوری ناکام نشده بودم.

/ 7 نظر / 4 بازدید
پت

به جاش پت و دوستاش همه ی تهران رو روز آخر ديدار قبل از عيدشون گشتن. اول رفتن دانشگاه بعد برگشتن که بيان خون بازی و بعد از اينکه مانا گفت بليط ها تموم شده رفتن بازار رضا و کلی آدم ريخته بود اونجا. خيلی عجيب و شلوغ بود. بعدم رفتن خانه هنرمندان ۷ تا بستنی با ژله خوردن و نمايشگاه مجسمه سازی رو ديدن . دهباشی و دوستاش هم نشسته بودن پشت سرشون و داشتن در مورد سخنرانی امشب بحث می کردن . یه سفر درون شهری کامل پر از خنده. برای اولین بار همه به جای فحش می خندیدن بمون.سپيده و فريده عاشق يه موفرفريه شده بودن و کلن خوش گذشت. ولی از پا درد تقريبا ديگه کمرم رو احساس نمی کنم.

بدون امضا

ببين من خون بازی رو ديدم با کارت دانشجويی . احتياجی به بليط نبود دختر جون . بعدشم تو مانا خانوم باسواد فرهيخته هيچ وقت از ظاهر آدمها قضاوت نکن . من موافق حرفت نيستم در مورد اون استاد پير! بعدشم همين ديگه !

مانا

مزخرفاتی که میگفت ربطی به قیافش نداشت.

ahoor

سلام. نوشته ها تون خواندنی هست. مانا باشيد هميشه

پيپ قرمز

مغزی که موميايی نشه تو دانشگاه «باريکلا» داره ... بيا پیش ما کمی بخند ... پیپ قرمز

رضا هدایت

دختر جان زود قضاوت نکن به کسی هم توهین نکن بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد آروم باش

مانا

وقتی میبینم که یه نفر وقت این همه آدم رو تلف میکنه و اینکه میتونستیم استاد بهتری داشته باشیم که حرفهای مفید تری بزنه و از کلاسش لذت ببریم نمیتونم توهین نکنم.