به بهانه نمایشگاه جدید رضا هدایت

برای آقای علیخانی ایمیلی فرستادم که اگر می دانستم می خواهید لینکم را بگذارید در وبلاگ تادانه، برای نمایشگاه رضا هدایت، مطلب بهتری مینوشتم و اینکه با کمبود وقت مواجه شدم.( با توجه به امتحانات و ژوژمان های پی در پی) و آقای علیخانی گفتند که بنویس و هنوز دیر نشده. و نوشتن در مورد نقاشی های رضا هدایت که او هنوز استاد است و من شاگرد، چقدر سخت است.
امروز که نوشته پندار را دیدم، برایم جالب بود نوشته اش، من تا به حال این شادی را در زنان نقاشی های رضا هدایت ندیده ام و هنوز حس نمیکنم این شادی را که پندار از آن گفته است و این رنگارنگی را!
همین بود وقتی خاله ام (که دندانپزشک است و تازگی به هنر روی آورده) روز افتتاحیه از من سوال کرد در مورد معنای کارهای رضا هدایت، به او گفتم نمیشود تابلو را معنا کرد و درک خودت مهم است و قبول نکرد حرفم را.
همین است چیزی که پندار نوشته و یا آقای روشن شاید هیچ گاه به فکر من نرسیده باشد( جز اشاره آقای روشن به پرنده های مفرغین که من به شباهت نقش های کارهای رضا هدایت با مفرغ های لرستان فکر میکردم نه فقط پرنده ها حتا آدم ها، برای نمونه این نقاشی  )
بیشترین چیزی که در تابلو های رضا هدایت برایم قابل توجه است، روح ایرانی کارهاست و شیوه ای که مخصوص به خودش است و حداقل من نقاش دیگری را نمی شناسم که این گونه کار کند. بازی با فضاهای مثبت و منفی که ذهن خلاق می خواهد و دانش طراحی، و رنگ هایی که در کنار هم گویی رنگ نیستند، یعنی همان رنگ هایی که ما می شناختیمشان نیستند، در ساختار کلی کارهای رضا هدایت به چشم می خورد.
و من بیشتر از همه شیفته پیوستگی نقوش در این شیوه هستم، آدم هایی که با هیچ خطی از حیوانات جدا نشده اند یا پرنده هایی که جزئی از درخت اند.و بیشتر از همه نقوش گیاهانی که روی زمین اند و یادآور گیاهان دریایی، و مدتها پس از دیدن این نقوش بی اختیار از آنها در کارهایم استفاده میکردم. و این پیچشها و حرکات منحنی که همان روح ایرانی را می بخشد به کار، نمیگویم گرفته از حرکات منحنی نگارگری ایرانی است که ارزشی والاتر دارد در این زمان  که نگارگری چون گذشته تکرار می شود و گذشته را هم کمرنگ می کند. و همانطور که همیشه می گویم خود هنرمندان و شیوه زندگی و تفکراتشان همیشه برایم دوست داشتنی تر از کارهایشان است و رضا هدایت هم از این قائده مستثنا نیست.

                    رضا هدایت و مانا

مطالب جامع  یوسف علیخانی از رضا هدایت در تادانه ... اینجا

مطلب قبلی مانا که در حد یک اطلاعیه بود ... اینجا

/ 7 نظر / 14 بازدید
علیرضا روشن

سلام! روز ِ دوم ِ نمایشگاه ِ شاید بیستم ِ جناب هدایت - همین آخری - با همسرم و فرزندم تابلوها را دیدیم. می‌دانید مانا خانم، آدم خیلی لازم نیست توضیح بدهد و اگر یکی حرف می‌زند و یکی خاموش می‌ماند معنی‌اش این نیست که او می‌داند و این نه! خب من همسرم ۱۰ دقیقه نکشید که کارها را نگاه کرد و دیدم نگران است و حالش خوش نیست. گفت برویم. و رفتیم بیرون. چند ساعتی را در پارک هنرمندان بچه را به بازی گرفتیم و بعد که می‌خواستیم برویم خانه پرسیدم چرا ناراحت؟ گفت "من نمی‌فهمم!" و البته ناراحتی او از این بود که چرا نمی‌فهمد این نقاشی‌ها خوب است و چرا فقط به گفتن این که "قشنگ هستند" اکتفا می‌کند.

علیرضا روشن

من از این آشوب کردن‌ها مقصودی ندارم الا این که مخاطب زود نگذرد. هیچ به واژه‌ی مرور فکر کرده‌اید؟ ما می‌گوییم "عبور و مرور" یعنی یک بار گذشته‌ایم و حالا داریم راهی را که رفته‌ایم مرور می‌کنیم. و در نهایت این که چه چیزی از سکوت پرمعنی‌تر؟ خوش باشید و اگر خاطرتان را مکدر کردم ببخشید.

علیرضا روشن

از او پرسیدم هیچ فکر کرده‌ای چرا پرده‌ی پنجره‌های خانه را قهوه‌ای تند انتخاب کرده‌ای؟ زود به من بگو چرا؟ سکوت کرد. گفتم: نه مگر که این رنگ را دوست داری؟ نه مگر که می‌گویی گل‌های خردلی‌رنگ ِ رویش قشنگ است؟ و نه مگر که می‌گویی تندی آفتاب را ملایم پخش می‌کند و به نور آرامش می‌دهد؟ پس برای چه خودت را نگران می‌کنی که "من نمی‌فهمم"؟ به گمانم در میان هنرها،‌ یکی نقاشی و یکی موسیقی – و در درجه پایین‌تری شعر – تجریدی محض هستند و آدم نمی‌داند در برخورد با یک نقاشی یا یک شعر و موسیقی گیرا چه چیزی باید بگوید و چگونه شعفش را اظهار کند. خب خیلی لازم نیست آدم توضیح بدهد که چرا و یادداشتی که من نوشتم - به استاد هم گفتم – به معنی این که این نقاشی‌ها همین هستند که من می‌گوم و لاغیر نیست. قصد من تنها ‌خاراندن ذهن بیننده بود که ببیند که "دارد می‌بیند".

مانا

سپاسگزارم آقای روشن، مکدر نشدم اما منظور من از اینکه نوشته های شما به فکر من نرسیده ، تاویل پذیر بودن نقاشی ها بود نه نکته ای که شما اشاره کردید به آن. و وبلاگ نویسی وقت زیاد می خواهد که این روزها سرم زیادی شلوغ است.

پندار

مانای عزيز سلام از انجا که چند روز گذشته را به شدت درگير بودم فرصت خواندن تادانه را نکردم و امشب مطلب ترا ديدم.راستش من هم جون خاله ات و چون همسر آقای روشن در بسياری از موارد نمی دانم جز حسی که به من می گويد قشنگ است چه چيز ديگری در نقاشی و موسيقی و حتی شعر می بينم.در زمينه تعاريف علمی اين هنرها چيز زيادی نمی دانم و بلد نيستم.گفتم بارها شده است از يک نقاشی بد بسيار لذت برده ام و بعد در مقابل دانايان اين هنر سرافکنده شده ام. اما روزی دوستی اين را به من ياد داد که همين که بگويی زيباست کافيست.همين که حسش کنی کافيست و بخشی از راه را رفته ای. و در بسياری از موارد از او آموختم که بدنبالم حسم بروم.در مورد نقاشيهای هدايت هم همين است. من شادی را در رنگهای هدايت می بينم حال اين هدف نقاش بوده است يا نه را نمی دانم. من آرامش و قدرت زنانگی و باروری زنان هدايت را به زعم خود تعبير می کنم. حسی است که با طبيعت من جور در می آيد و باز نمی دانم هدف نقاش همين بوده است يا نه. اين تعبير من است از آن چيزی که می بينم

پندار

درست مثل وقتی که ابری را در آسمان می بينم که برای من نشانه زيبايی وصف ناپذير است و طراوت و شادابی و شايد برای کشاورز نشانه از بين رفتن محصول باشد و فقر و تنگدستی. من به ظن خود نقاشی را ديده ام.با ظنی که خيلی هم تمرين نکرده و خيلی هم تعليم نديده است. ولی به هر حال حس زنانه آرامش دهنده و شاد و رخوتناکی را همراه با جنبش زندگی در زنان هدايت می بينم و چه بسيار مواقع که آرزو کرده ام چون زنان او باشم و به آنان حسرت خورده ام. شاد باشی مانای عزيزم و خوشا به حالت که در اين دنيا چيزی می خوانی و کاری می کنی که شادی آور است و از بطن وجودت بر می آيد.

مانا

سلام بر پندار عزیز من هم عقیده ام همین است که تنها بگویی زیباست، و درک خود آدم نه توضیحاتی که دیگران میدهند. از توضیح بدم می آید در کل و همان لذتی که خودتان می برید بهترین درک هنری است. شاید هدف نقاشان آبستره هم همین بوده،‌فرار از این توضیحات. و متاسفانه هنوز افرادی هستند که یک تابلوی آبستره را ببینند و بگویند این یعنی چی؟