حتا بر عکس

تو بي توجه به من با آن شال و كلاه مسخره‌ات مي‌رفتي و به چيز ديگري فكر ميكردي.
و من با لباسهاي مشكي‌ام سيگار مي‌كشيدم و لبه صخره‌ها راه مي‌رفتم و هنگامي كه ترس و سرما  بدنم را مي‌لرزاند به تو فكر مي‌كردم!
 از خواب پريدم، خودم را كشتم!

/ 9 نظر / 5 بازدید
مهدیه

از دست اين خوابهای پريشون مانا خانوم!

م ج ت ب ا

اولن که شال و کلاهم هيچم مسخره نيست. خيلی هم قشنگه. دلت بسوزه. تازشم تو فقط وقتی ترس و سرما بدنتو می‌لرزونه به من فکر نمی‌کنی. هميشه فکر می‌کنی. يعنی خودت که گفتی "اصلن فکر نمی‌کنی به من"...

م ج ت ب ا

راستی، جمله‌ی آخر قاعدتن بايد حتا برعکسِ برعکس باشه ديگه. مگه خواب ببينی بتونی خودتو بزاری جای من و برعکس. آدما نمی‌تونن همديگه رو بفهمن. با هم حرف می‌زنن ولی چيزی نمی‌فهمن. يه جورايی مثل ولاديمير و استراگون Speaking at می‌کنن. حرفاشونو پرتاب می‌کنن به سمت هم...

monaliza

عمومی نبود.پس نمی شه نظر داد.

dyako

ا...! خواب بابکو ديدی؟!

rouzbeh

ديدم لينکی از وبلاگ ديگر من زاغارت در اينجا گذاشته بوديد مرسی بابت توجهت دوست من شاد باشی