زنده بودن که خود منازعه است...

1. روزهای خوبی نیست، بیشتر وقتم را در تختخواب می گذرانم، خواهرم به خنده می گوید تو همیشه انگار زاییدی، کرگدن را که زمستانِ پیش تا نیمه خوانده بودم، تمام کردم البته آن موقع ترجمه مدیا کاشیگر را شروع کردم و سر کلاس رنگرزی و مترو  تا نیمه اش را خواندم و دو بار تمدید شد و آخر سر تحویلش دادم، دوباره که رفتم سراغش نبود، ترجمه آل احمد را داد. صفحه اول را که خواندم کتاب را بستم و کنار گذاشتم. حالا ترجمه سحر داوری را یک روزه تمام کرد و این برای من رکورد خوبی است.
2. کمتر پیش می آید برای داستان یا فیلمی گریه کنم ، تقدیم به چند داستانِ کوتاهِ شهسواری را که گوش می دهم، اشک میریزم و باز گوش می دهم و چندین بار...
3. حالا که بعد از این همه تماس و پیگیری کوره پیدا کردم، حس سفال کار کردن ندارم همین طور طرح میزنم و کنار می گذارم. آخرین تماس تلفنی ام برای یافتن کوره با یکی از فارغ التحصیلانِ خودمان بود چقدر مودب و خوشرو ، باورم نمیشد هنوز چنین آدمهایی پیدا می شوند. حتمن کاراتو بیار، توی این خیابون دو تا پلاک چهل و هفت هست کارگاه من یه درخت توت جلوی درش هست!
4. هنوز رادیو زمانه گوش میکنم و برنامه شیک را میبینم، ته داستان خوانی ها را هم درآوردم. برنامه خانه ای با طرح نو را هم که هر شب از شبکه دو پخش میشه میبینم ، به نظرم برنامه خوبیه و راه خوبی را برای فرهنگ سازی در پیش گرفته، دیشب هم بهروز غریب پور مهمانشان بود.
5. عمو هدایتم رفته سفر، امروز مصاحبه ای با او در روزنامه کارگزاران چاپ شد.(+)

/ 2 نظر / 5 بازدید
بدون امضا

تنبل خانوم از کارهای سفالت نمايشگاه بذار بيام ببينيم .

آشيل

مانا عزيز با سپاس از راهنمايی مبسوط شما در ارتباط با « تاپير » . با مهر .