دوشنبه قرار بود برویم نمایشِ خانواده تت را ببینیم،رفتیم، بلیط نبود و به ناچار کالون و قیام کاستلیون را دیدیم، بد نبود، خوب بود ولی نه خیلی خوب.
از دیروز بعداز ظهر شروع کردم به کار، حالا گل ورز دادن هم برایم لذت بخش است. کارم هم خوب پیش می رود بعد از مدتها نشستم و خودم طرح زدم و خوب هم شد. چند روز پیش اتفاقی قسمتی از فیلم عشق+2 را که شبکه 3 پخش میکرد دیدم. قسمتی که در کارگاه حاج آقا مهری بود و استاد مهری به امین تارخ که تنها شده بود گفت برو توی کارگاه و بشین کار کن، کارگاه مثل مطب پزشک میمونه. حاج آقا مهری یکی از بزرگان سفال ایران به شمار میرود و برایم عجیب بود حضورش در این فیلم کشکی و در حد همین یک جمله! به هر حال ما هم رفتیم تا آرامش نداشته مان را در سرمای گِل پیدا کنیم.(عجب جمله ای)
بررسی آثار سفال و سرامیک را هم ادامه می دهم همچنان و شیفته کارهای Janine Sopp   و Larry Halvorsen شده ام، این هم چند نمونه از بهترین آثارشان:

Janine SoppJanine Sopp

Larry HalvorsenLarry Halvorsen

Larry HalvorsenLarry Halvorsen

Larry Halvorsen

ARTIFAC2.jpglarry halvorsen


 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

خوشحالم که خوشتون اومده. بله ، توی ایران صنایع دستی ار نظر همه یعنی تکرار! فکر میکنید توی دانشجوهای صنایع دستی چند نفر تفکرشون در مورد این رشته درسته؟ شاید هر ۱۰ نفر یک نفر! حتا کمتر.برای همین نمیشه از مردم انتظار داشت.

من

سلام مانای عزيز تابستونت چه طوره؟!؟! برام جالبه که يه استاد خوب چقدر می تونه آدم رو سر ذوق بياره ....

مانا

تابستان بدی نیست، کسل کننده است و گرم. من که همش توی خونه ام و یا خوابم یا پشت کامپیوتر، البته دیگه شروع کردم به کار و کلی حالم خوبه. واقعن گل آرامش بخشه، تو هم کار کن حتمن که اگر بقیه کار نکردن ما خودمون نمایشگاه رو بذاریم. تو چه میکنی؟ نمیخوای آدرس وبلاگتو یا حداقل ایمیلتو بدی؟

پندار

سلام مانای عزيز. چه کارهای زيبايی. خوش به سعادتت که می تونی با گل کار کنی و همه خستگيهات رو خالی کنی. اگر چه حالا برای خسته شدن تو خيلی زوده.

من

سلام... تابستون منم گرمه و یه کم کسل کننده ..این همه منتظر تموم شدن ترم بودم ولی حالا می بینم اون روزا برام روزای بهتری بودن ...الانم زیاد نمی تونم خونه باشم ...نمی دونم چرا بی خودی این همه سرم رو شلوغ کردم... با يه سری بچه دبستانی تئاتر کار می کنم ..از ۲۶ هم دوره ی کارآفرینیه که هر روز از ۸ تا ۲ ..از هفته ی ديگم مجبورم ادامه ترم زبانم رو برم ..

من

روزايی هم که خونه هستم زیر باد کولر توی تختم دراز می کشم و کتاب می خونم و ...کتاب می خونم ... يه سری طرح زدم برای کار سفال همين روزا دوباره وضعيت اتاقم رو کارگاهی می کنم دلم تنگ شده برای ترک های روی کارامون که انگار خودمون ترک خورديم .. راستی نمی دونستم هنوز ايميلم رو نداری

بدون امضا

چه دختر فعالی . چه عجب نوشتی خانوم خانوما .دلم برات تنگ شده .

مهديه

با بهزاد موافقم. من از اون ريزای کوچولو که مثل صدف می مونن می ترسم. ولی اون اوليا که بهم دادی خيلی قشنگن. اين بشقابا رم دوست دارم. کار کردن اونم کاری که آدم دوستش داره لذت بخشه.منم که داشتم کمدم رو تميز می کردم اون يادداشت آجين دوجين رو پيداکردم. هندونه رو يک سوم به سمت راست بچرخون.يادش بخير