عكس

آرام و بي صدا، تنها نگاهم مي كني .
قبل از هر حركت كوچكي ، به ياد مي آورم نگاه كردنت را.حواسم را پرتاب مي كنم به سويت ، بي نگاه. ور ميروم با ناخن ها ، لباسم ،‌ همه چيز _جز تو_ بلند ميشوم ، آب ميخورم چرخش ليوان كه تمام شد با دو انگشت ستاره باران مي كنم ديواره ليوان را _زير چشمي_ همچنان نگاهم ميكني ، بي صدا. براي هر بار ديدنت ، ديگران را ميبينم و براي نديدنت، دستها ... نگاهم ميكني همچنان، آرام. آنقدر كه مجسم ميكنم خودم را،‌ كه چه مي بيني؟ و هر لحظه ابروانم به چشمها و سَرَم به زمين ميرسد ،‌ ابروها را بالا مي دهم و سرم كه بالا مي آيد ، نگاهم ميكني،‌بي صدا.
تو مي روي ...
 و     حالا   ،  نوبت     من     است.              
 نگاهت ميكنم ، آرام و بي صدا.      

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

مرسي!

iman

از خورشيد تا خورشيد فاصله ای است به تاريکی چشمانت/ و غمی به ژرفای غروب / آينه ای باش در برابر تاريکی/ تا هيبت روز شب را بترساند . با آمدنت به فانوس نظرگاهم مرا شاد خواهی کرد دوست من .

hamoon

ديگر سبز نيستم. ديگر ترا نمی بينم...به ارزوی پيوندی ترد٬با«....»!

حامد

کنار تو پاهايم سست می شود. کنار تو پا سست می کنم

dyako

شور حسينی گرفت منو!!!

مهدیه

هر بارم که ميام اينجا دوباره ميخونمش! باورت ميشه؟ معلومه نميشه!

dyako

يعنی کفم بريد!!!!!

pat

آدم که کامنتشو توضيح نميده!

مانا

اينم براي اينكه از نحسي در بياد!