چهار روز با مهدیه بودن موهبتی است بزرگ، گرچه همیشه کسانی هستند که این میان موش بدوانند...، تنها اوست که می توانم برایش همه چیز را بگویم بی آنکه نصیحتم کند یا سرزنش شوم برای کاری که انجام شده. تا نزدیکی های صبح بیدار ماندیم، حرف زدیم و خندیدیم، درباره کتاب و فیلم و وبلاگ و اتفاقاتِ خنده دارِ جدید گفتیم و میان این گفتن ها برای هردوی ما این سوال پیش آمد که تادانه یعنی چی؟ خانه که آمدم برای آقای علیخانی کامنت گذاشتم و پرسیدم. امروز دیدم مطلبی در وبلاگشان نوشته اند و مفصل توضیح داده اند (سپاسگزارم آقای علیخانی) هیچ فکر نمیکردم یک درخت باشد، هیچ.
حالا باید بروم سفر، باید، دلم نمی خواهد ، می خواهم بمانم سفال کار کنم، رادیو زمانه گوش بدهم، شیک و دو قدم مانده به صبح را ببینم، کتاب بخوانم و فیلم ببینم. برنامه زندگیم عوض می شود و این را دوست ندارم ولی مجبورم.

/ 7 نظر / 8 بازدید
مهدیه

عزیزم منم وقتی پیش توام خوشحالم. از میان همه ی حرف ها و اتفاق ها و رنگ به رنگ شدن ها و خیلی چیزهای دیگر، من همیشه سکوت را انتخاب می کنم. به گمانم بهتر است، نمی دانم. خوش می گذره بت. خوب کهیل کن!

بدون امضا

مسافرتم خوبه . بعدش با انرژی بيشتری ميای دانشگاه!

پندار

مانای عزیز چه خوب که کسی هست تا به تو اين حس آرامش را بدهد. از اين روزهايت استفاده کن و شاد باش

بدون امضا

میدونی آقای بدون امضا اگه می خوای همه چیز به خوبی و خوشی تمومشه تو هم دستت جلوی هر دوتامون رو نشه یه کاری کن یا خودت بیاو به من بگو که دروغ گفتی این جوری همه چیز تموم میشه منم بی خیال می شم .بی خیال همه چیز وگرنه تو همین هفته همه و همه می فهمن که دروغ گفتی من باهات خوب تا کردم اما تو بد بازی کردی تحمل همه چیزو دارم الا اینکه یکی خر فرضم کنه باور کن این کارو میکنم این نوشته مال صاحب وبلاگ نیست می دونم ولی بهت خبر می ده

مانا

ای بابا! آقای بدون امضا کیه؟ ایشون خانم بدون امضا هستن.

بدون امضا

يکم شوخيم بي مزه بود

rafat

من خودم مراغه ای هستم. شما خوب نگشتید.بعدشم شما خیلی تند میرید ایران وقتی جهان سوم باشه شهرستانسم بهتر از این نمیشه درسته؟