روزهای خوبی بود. دیدار با حسین مرتضائیان آبکنار، که از آن دست نویسندگانی است که جز کتابش شخصیت خودش هم جالب است. و برای من که تازه موفق به خواندن کتاب آخرش_عقرب روی پله های اندیمشک_ شدم، خوب بود.
و نمایشگاه سلف پرتره در خانه هنرمندان با کارهای بسیار خوب نقاشان نام آشنا. نقاشی ها را در وبلاگ رضا هدایت ببینید.(+)
و شب نویسندگان نسل پنج که خوب نبود، تنها یک داستان از میترا الیاتی شنیدیم که لطف داستان هم به خواندن اش است نه شنیدن.
و اولین نمایشگاه چاپ دستی در موزه هنرهای معاصر با آثار بی نظیری از نقاشان ایران و جهان! مجموعه‌ای از آثار پیکاسو، خوان میرو، ماتیس و رضا هدایت، منیژه صحی، احمد وکیلی، احمد نادعلیان و...
شب نسل پنجم به روایت رضا هدایت (+)
شب نسل پنجم به روایت یوسف علیخانی(+)

عکسهای موسی هاشم زاده از شب نسل پنجم (+)

 

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
مهديه

خوب بودنش به کنار هم بودنش بود. موزه هم خيلی خوب بود. از گپ و گفتگو با آبکنار هم مثل هميشه لذت بردم. عمو هدايت رو نگفتی!

پت

الان خاله اشرف رو دوباره ديدم. خيلی با حال بود.

مانا

عمو هدایتو تو باید بنویسی دیگه!

بدون امضا

راستيی خوش می گذرونی هااا ا

علیرضا روشن

خوش باشید خانم ِ مانا خانم. رفتم در وبلاگ رضا بنویسم که این شاگردت مانا خوب پیگیر است و نگاه می‌کند و غفلت نمی‌کند. گفتم خب خودش دارد و چرا در وبلاگ رضا؟ این است که آمدم برای تشکر. که نگاه می‌کنید و در این وانفسا چشم نمی‌بندید روی جهان. دماغ را گرفتن به هنگام عبور از بوی گند، رسم دیرینه است در این مملکت و وقتی آدمی یکی را می‌بیند که اهل دماغ را گرفتن نیست، خوشش می‌شود و می‌بالد که هستند هنوز آن‌ها که نگاه می‌کنند و کثافت موجود را با کیپ گرفتن بینی انکار نمی‌کنند. خوشی ها را می‌بینید و بدی ها را . چه خوب که خوبید و چه خوش که می‌نویسید و دل را با زبان انکار نمی‌کنید. آمدم بگویم پس گرفته‌ام آن حرف‌ها را. گرچه که گفته بودم. آمدم برای آرزو که ببالید، برای تبریک‌ که می خوانید، که می‌بینید. آمدم برای گفتن این که: همیشه بمانید و خستگی دور باشد از جان و از جسمتان.

مانا

سپاسگزارم آقای روشن.