هنوز زندگی ام روی روال خودش نیافتاده و حوصله نوشتن هم نداشتم که کجا رفتم و چه دیدم، با چند عکس و توضیح اما باید سر و ته اش را هم آورد.
دوم شهریور حرکت کردیم، آن روز اتفاقاتِ جالبی در پی داشت، در دهاتی نرسیده به مراغه که بسیار زیبا بود با نامی سخت.

روستایی نزدیک مراغه، قورت ...
صبح سوم شهریور رفتیم برای دیدن جاهای دیدنی مراغه، آرامگاه اوحدی مراغه ای و موزه تخصصی ایلخانی که در کنار هم بودند. موزه متشکل از آثار سفالین، شیشه، سکه و فلز بود که در آنجا به بدترین شکل ممکن نگه داری میشد.

     حیوان سفالی زرین فام، دوره سلجوقی رصد خانه مراغه
رصدخانه مراغه هم چیزی جز غاری مخروبه با بوی تندِ پیشاب نبود، پر از آشغال چیپس و پفک و یادگار نوشته هایی که تمام دیوارها و حتا سقف را پوشانده بود.
بناب هم چیزی جز کباب نداشت.
دریاچه ارومیه هم که حسابی خشک شده بود و عمق بسیار کمی داشت.
روستای کندوان اما بسیار دیدنی بود، جز نمایشگاهِ به ظاهر صنایع دستی شان که با اجناسِ چینی و خوراکی پر شده بود و من نشانی از صنایع دستی در کل این سفر ندیدم.
چهارم شهریور را تبریز بودیم. بازار تبریز را دیدیم که شباهت زیادی به بازار تهران داشت و البته اجناس در سطح پایین تری عرضه می شدند که خب شاید با سلیقه ما جور در نمی آمد.نزدیک بازار مسجد شاه تهماسب صفوی معروف به مسجد صاحب الامر بود که حالا شده بود موزه قرآن و کتابتِ تبریز و به حق موزه خوبی بود از نظر چیدمان، نگه داری و آثار باارزشی چون نسخ خطی، قلمدان، ظروف سفالی، برنجی و...  بیشتر از همه از صندوقی که در قدیم برای حمل کتاب استفاده میشده خوشم آمد.

صندوق حمل کتاب  در مسجد صاحب الامر
هنگام خروج متوجه در ورودی موزه شدم، عجیب بود و زیبا، دری که به تدریج به وجود آمده بود، هر که مشکلی داشته صورتکی فلزی متناسب با مشکلش، مثلن کسی که چشمش مشکلی داشته صورتکی با چشم زخمی، به در نصب کرده بود تا مشکلش رفع شود (همان خاصیت دخیل را داشته) حالا مردم تن پرورِ ما با خرید تکه ای پارچه کارشان را پیش میبرند.
مقبره الشعرا هم خوب نبود، فضای جالبی نداشت. یک طرف تابلو زده بود موزه قاجار، فلش ها را که دنبال کردیم به مدرسه ای رسیدیم که موزه داخل آن بود، کسی از دور فریاد زد: اگر برای موزه می آیید ساعت چهار باز می شود.تابلوی دیگری موزه ای را معرفی میکرد که برای اولین بار در دنیا با 1200 مجسمه از آثار دکتر بهتونی برپاست. بسیار مشعوف گشتیم و شتافتیم به سوی اش، باور نکردنی بود، مجسمه هایی از میوه و کباب کوبیده و گوشت و .. همان هایی که به وفور در برنامه به خانه بر میگردیم می بینیم. از جلوی در برگشتیم و خانمی که مسئولش بود گفت ایرادی نداره، آدم نمیدونست باید به حال این آدمها بخنده یا گریه کنه.در همان محدوده امامزاده ای هم بود که نامش خاطرم نیست از دوره قاجار بود، زیبا و خنک.
دو جایِ پیشنهای من از همه بهتر بود، مسجد کبود و موزه آذربایجان که کنار هم بودند. مسجد کبود با آن عظمت و زیبایی زمین فوتبالِ پسربچه ها شده بود.

مسجد کبود تبریز
این مجموعه مجسمه های سنگ شنی متعلق به دوهزار قبل از میلاد از اهر هستند و در گوشه ای از حیاطِ موزه آذربایجان زیرِ باران و برف نشسته اند.

مجموعه مجسمه های سنگ شنی

مجسمه سنگ سنی اهرمجسمه سنگ شنی اهر


خودِ موزه اما خوب بود، سه طبقه داشت که طبقه زیرینش مجموعه ای از مجسمه های جدید و بی ارزش  بود، اما دو طبقه بالا بسیار ارزشمند بود، بیشترِ آثار سفالی بودند و برای من بسیار مفید. درست زیر این تابلو که در موزه نصب شده بود دختری روی سفالینه ای دست می کشید.

        سفال لعابدار گرگان، قرن 7
تاریک شده بود که رفتیم برای دیدنِ ائل گلی یا شاه گلی، برای قدم زدن و شام خوردن خوب بود ولی زیادی نامش بر سر زبانها افتاده، سیب زمینی پخته اش با نمک و نعناع هم معروف است.
پنجم شهریور بازگشتیم. چند نکته مثبت داشت این شهر، یکی بروشورهای خوب و یک شکل ِ موزه ها و مکان های تاریخی بود که من در کمتر جایی این را دیدم، دوم اینکه گشتِ ارشاد نداشت و سوم اینکه هیچ حرف و نگاه بدی از آقایون این شهر دیده نمیشد، در تهران همه وقیح شده اند هر چه می خواهند می گویند و تو تنها باید جوری رفتار کنی گویی چیزی نشنیده ای.

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.س.ت

سلام چقدر دلم خواست که ببينم آن جا ها را از نزديک

پندار

سلام مانا جان. خب يه دفعه بگو دوست نداشتی ديگه. اما اين عکسی که گذاشتی فوق العاده زيباست. دوست دارم اگه بشه با کيفيت خوبش رو داشته باشم. گمونم با اين عکاسی رو دست تادانه رو بياريا

پندار

سلام مانا جان. به بازی دعوتت کردم. بيا ببين

از زندگي

سلام مانا جون!‌ من که قبلاْ در اين بازی شرکت کرده ام. همون بهترين پست ديگه. مگه نه ؟! :) مرسی برای لطف ات. عکس ها هم عالی هستن!

hamisheiran

[گل] عکس ها هم عالی هستن

حمید

سلام من حمیدم, اولین باره که وبلاگتونو میخونم, واقعاَ خوشحال شدم و البته لذت بردم . مراغه شهر خوشگلی من تو اصفهان درس میخونم ولی واقعاَ من مراغه را برا زندگی ترجیح میدم. بازم به بهشت گمشده سر بزنین. دوستون دارم[خداحافظ]

حامد فخر

به آثار استاد احد حسینی در طبقه زیرزمین می گی بی ارزش؟!معلومه که خیلی با ذوقی فرق ارزش و بی ارزش رو اصلا می دونی؟

حامد فخر

راستی اینجا تبریز هم پراز گشت ارشاده

ناآشنا

ریدم تو فرهنگ و احساس توریستی ات...