روياي عاشقانه

  مرا با زنگ صبحدم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

  از اين روياي زيبا بيرون نكشيد

  زنده هستم

  كه رويا ببينم!

  

  اميلي ديكنسون  

 

            

/ 4 نظر / 4 بازدید
مجتبی

سلام. خوش آمدی! يه خورده تغييراتِ جزئی است! راستی شعرِ ديکنسون هم قشنگ بود. انقدر که ما از دست اين زنگ ساعت حرص می‌خورديم!

من

زندگی چيزی جز رويا نيست و روياها٬ فقط رويا هستند. -کالدرون دلا بارکا-

mahdieh

جهان تخيلی يکسره مجزاست من جز به ياری ناواقعی کردن خودم نميتوانم به آن راه جويم...(سارتر!)

شقایق

جانا سخن از زبان ما می گویی!خوش اومدی عزیزم دلم برات یه ذره شده بود .در مورد وبلاگ هم لطف داری:)اگه وقت داشتی مطالب قبلی را هم بخوان نظرت برام خیلی مهمه!!