باید همه چادر سر کنند؟

همه مانتوهام یا کوتاه اند، یا تنگ و یا رنگی! بلند ترین مانتوام هم دکمه ندارد، تا پایین سنجاق قفلی میزنم، یکی از شلوارها رو انتخاب میکنم و مامان برایم بلندتر اش میکند،  مدتهاست لاک نمیزنم وحوصله آرایش ندارم. تمام روز نگرانم و به دوستانم میگم احساس ناامنی میکنم.حراست جلوی در دانشگاه مودبانه بهم میگه ببخشید ولی به ما گفتن خیلی سخت گیری کنیم، اگه میشه یه ذره بیشتر رعایت کنید. تعجب میکنم از این بیشتر؟ ناراحت نمیشوم اما. دوستم وارد کلاس میشه و میگه مانا نگرفتنت؟ میگم نه، میگه منم هنوز نگرفتن و تعریف میکنه که شاگرد خواهرش که چهارده سالش بیشتر نیست رو گرفتن و سی هزار تومان جریمه نقدی شده، خاله میگه قبل از زن گرفتن باید خلافیشو گرفت، مهدیه میخنده و میگه هر کدومتون رو که گرفتن من با دفترچه بیمه میام آزادتون میکنم، مامان زنگ میزنه که مواظب باش! عصبانی میشم. خسته ام، تنها آرزوم اینه که برم توی دهات زندگی کنم، میای؟
رضا (+)دعوتم کرد.
من نیز رضا هدایت(+) و دکتر احمدنیای(+) عزیز را دعوت میکنم. 

/ 5 نظر / 5 بازدید
رضا

شما کيف و کفش نارنجي نداريد که؟؟

مهرداد

ای بابا ، يه ماه پيش رفتم واسه رويا که ۶ سالشه گذرنامه بگيرم ، عکسشو قبول نکردن و گفتن بايد عکس دختر ۶ سال به بالا تو گذرنامه با حجاب کامل باشه!!

مهديه

همه چی به ما می خنده يره. واقعا وضعيت خنده داريه. اون روز تو آرياشهر يه پليسه به يه زنه گفت آخه دخترم اين چيه تو تنت کردی؟ دلم برا اونها هم سوخت. يا يه سری سرباز که دم مدرسه دخترونه گذاشته بودن و بچه های مدرسه گفته بودن اينا به ما نامه می دن!

اقيانوس

مانای عزيز ؛ اين نيز بگذرد. وبلاگ خوبی داری اگر دوست داری وارد اقيانوس شو خوشحال ميشم