تو هم ؟

  با اينكه خيلي همديگر را ديده ايم
  ترا نمي شناسم
  تو هم ؟

  زخمهاي من خيلي كهنه اند
  هيولاهاي خفته در تاريكي
  كه با هر زخم تازه
  پلك خسته باز مي كنند و باز فرو مي بندند
  تو هم ؟

  ما از كنار مخفي هاي هم مي گذريم
  لبخند مي زنيم
  عشق مي ورزيم و عشق مي ورزيم
  تا زخمي ديگر
  

  *مشتي نور سرد ضياء موحد

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام ....چقدر اين حرف ها زيباست

hezarpa

من هم مدتها بودنيامده بودم اينجا...اين روزها روزهای خنده و فراموشيست انگار!

hamoon

من خسته...تو نه...من عاشق...تو پر هوس...مرا ببلع!

mood moody

.....تا زخمی دیگر!!! هر بار زخمی تازه،پلکی خسته، و هر بار ...فردایی پراضطراب!

atefeh

دوست من تو دوست من نيستی...راه من راه تو نيست...اگرچه با هم راه میرویم دست در دست...جبران خلیل جبران میخونی؟

hadi

واقعا وبلاگ قشنگی داری

شقایق

عزیزم چیزی بنویس!دلم برات تنگ شده :)

شقایق

پس چرا سرزنشم نکردین؟برا چی اعتماد به نفس الکی می دین به جوون مردم؟یعنی چی؟من به این کارا عادت ندارم ...زود بیاین سرزنش کنید..زووووووووود

ناشناس

زيبا بود . من وبلاگتونو از ارکات پيدا کردم

...

سلام. خيلی خيلی جالب بود.