تنها براي آن رودخانه کوچک رفتم که دوستش مي دارم، ميانش روي تخته سنگي نشستم و با جابه جا کردن سنگهاي کوچک شکلش را و جهت جريانش را تغيير دادم. برايم لذت بخش بوداين کار، سه ساعتي طول کشيد، از بالا که نگاهش کردم شبيه گلابي شده بود. کاش رودخانه نزديک خانه ام بود تا هر روز مي نشستم، خيره مي شدم به سنگها و ترکيب رنگ و نقش شان و تغيير مي دادم شکلش را ، نميگذاشتم کسي بطري و پوشک بچه اش را بياندازد کنار رودخانه ام، حتا تخت و چراغ هم نميگذاشتم کنارش، همان يک تخته سنگِ ميان رودخانه کافي بود.
رودخانه

+ چقدر اين پنکه و چيدمان پايين را دوست دارم، خواستم شما هم ببينيد.

maarten baas

jurgen bey

/ 2 نظر / 16 بازدید
بدون امضا

چقدر خوشگل رودخونه بازی کردی. منم رودخونه می خوام .