سال اولی که رفته بودم هنرستان ، خیلی ذوق داشتم و همه چیز برام جدید بود، انگار وارد یه دنیای دیگه شده بودم!
اون سال یه دبیر جدید اومد_دبیر خوشنویسی ما_ که توی هنرستان غوغایی به پا کرده بود که .....(که چی؟)  سن زیادی نداشت ، لیسانس گرافیک داشت از داتشگاه تهران و فوق  لیسانس زبانهای باستانی میخوند

من تا اون روز اصلن چیزی در مورد زبان پهلوی نمیدونستم ، واقعن برام هیجان انگیز بود وقتی  شعرهای پهلوی رو میخوند، البته اولش همه میخندیدیم،خب زبان قدیمی بود و الان کلمه هاش خنده دار به نظر می اومد ! ولی چیزی نگذشت که همه عاشق زبان پهلوی شدیم و ازشون خواستیم که بهمون آموزش بده ، تا یه حدودی هم پیش رفتیم ، یعنی حروف الفبا و یک سری از قوانین و چند تا کلمه !
امروز رفتم از توی کمدم جزوه خوشنویسی ِ اون سال رو پیدا کردم .حالا چند تا از کلمه ها رو مینویسم که حداقل شما هم یه استفاده ای از این خاطره من بکنید(البته با خط فارسی) :
کوه= کوف  ،   راه = راس ،  خدا = بغ  ،  پسر = پوس  ،  دختر = دخت  ،  مادر = مات  ،  پدر = پیتر  ،  راز = راچ
و از همه جالبتر کلمه گوشت بود که « لهم » نوشته میشه ولی گُشت خوانده میشه( که به این کار هزوارش میگویند)
و جمله : پسر من نیک اندیش باش = پوسی من کَرپَک هَندیش بویه .
ولی متاسفانه نصفه کاره موند ....

به هر حال امیدوارم هر جا هست شاد و پیروز باشه!

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hezarpa

اهان...بله من هستم!

مهدیه

مشروط چی ميشه به زبان پهلوی؟

مانا

پت خانوم! این چه حرفیه؟

pat

حرف نيست که واقعيته!!

خيون

سلام! من الان رسيدم.پس ياد خاطراتت کردی. اسلايدای مستهجن چطور؟!

خيون

چه اتفاقهايی افتاد؟؟؟ اتفاقهای خطرناک؟!

خيون

يه گليم هم برا شيما بافته بودی. چند روز پيش ديدمش يادت کردم!

pat

هيچی يه نامه مياد دم خونمون که اگه ترم ديگه هم مشروط شم اخراجم ميکنن که ننه بابام بدونن! حالا مثلن قرار شده اين ترم بخونم ديگه!

مانا

نه خيرم اونو براي شوت بافتم! حالا دادش به شيما !